تبليغاتX
صدای پای آب

صدای پای آب

چشم ها را باید شست . جور دیگر باید زیست .

خیلی دور خیلی نزدیک

 

 

دور باش اما نزدیک ...

   من ااز نزدیک بودن های دور می ترسم ...

 

 

خوشحال باش ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 19:6  توسط زینب  | 

دروغگو دشمن خداس ...

 

 

ای کاش ای کاش ای کاش مثل بچگیا بودیم .

ای کاش مثل بچگیا صورتی بودیم . آبی بودیم .

همونجوری  که زود قهر میکردیم زودم آشتی میکردیم .

ای کاش مثل اون موقع ها که واسه خاطر یه عروسک و شکلات پای قولمون وایمیستادیم الانم

پای قولمون وایمیستادیم .

ای کاش مثل اون موقع ها که تو دلمون میگفتیم دروغگو دشمن خداست و تو بازیامون جر نمیزدیم

الانم تو بازیامون جر نمیزدیم .

چی میشد مثل بچگیا بزرگترین گناهمون شکستن ظرفای چینی مامانمون بود نه شکستن دل کسی

 به ناحق .

گفتی بمون خودم آروم آروم خوب میشم گفتم باشه فقط زودتر خوب شو دلم خیلی برات تنگ میشه.

 

 

خوشحال باش ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 11:40  توسط زینب  | 

خدا جونم دستام

 

صدای آب وقتی قشنگه که سر راهش سنگای کوچیک و بزرگ باشه وگرنه مسیر خودشو میره و

هیچ صدایی نداره .

از خیلیا شنیدیم که زندگی با مشکلاتش قشنگه شاید اگه منم بخوام این حرفو بزنم فقظ تکرار یه حرف

باشه . آره تکراره اما حقیقت داره . حقیقتی که نمیشه انکارش کرد .

خدا جونم قربون معرفتت که همیشه دست بنده تو میگیری و نمیگی محرم نامحرم . نمیگی تو وایسا

بعدا بیا . نمیگی تو اشتباه کردی دیگه نیا طرفم دیگه خسته ام کردی. نمیگی ازت فرار کردم . نمیگی

باورت ندارم . نمیگی به من چه بذار بشکنه .

باید باور کرد که زندگی و بهترین چیزا مال منه مال توئه .

باید باور کرد که واقعا سرنوشت رو باید از سر نوشت .

خدایا ما همه دستامون بالاست فقط راهو بلد نیستیم راهو نشونمون بده .

 

 

خوشحال باش ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 21:56  توسط زینب  |